صداش میاد
بارونو میگم . لبخند
گفته بودم بارون منو میکشونه اینجا ؟لبخند
اومدم بنویسم دیدم نه اینجوری نمیچسبه ،
اینجوری انگار لذت ماسالو از پشت صفحه ی اینستاگرام حس کنی
اینجوری انگار لذت داشتن مامان بابارو فقط تو متن های پر احساس اینستاگرامی حس کنی
وقتی میتونی ببوسیشون و یه چی بگی اوناام ته دلشون بخندن چرا همش قورت دادن ؟....
ما انگار عادت کردیم مجازی کیف کنیم
انگار عادت کردیم آسمونو تو صفحه ی گوشی ببینیم و بگیم به به
دریغ از اینکه میتونیم از جامون بلند بشیم بریم بیرون سرمونو بگیریم بالا و واقعا ببینیمش....لبخند
خلاصه همینا باعث شد گوشی رو بذارم رو مبل
بپرم تو آشپزخونه
لب پنجره اش نشستم
سرمو آوردم بیرون بوی بارون با علف تازه و نم خاک قاطی شده بود
میدونی بوی چی بود ؟
بوی بهار های بچگی رو می داد..... خنده
و بلند زدم زیر آواز
داره بارون میااااد کوچه بازم لبریزه احساسههه
هنوزم نم نم باااارون صدای مارو میشناسه
همیشه بعد از آهنگایی که تو خونه میخونم منتظر این جمله اشم که با لبخند خاص میگه
خبببب ادامه اش ؟
اهای باااارونه پاییزیی کی گفته تو غم انگیزییییی
میدونم پاییزش جور در نمیومد اما چیزی بود که اون لحظه از تموم وجودم میومد بیرون . خنده
اون هیچوقت وسط ذوق کودک درونم نگفت زشته ....
با لبخند وایستاد تا تموم بشه ....
هیچوقت وسط خوندنم نزد تو ذوقم .خنده
بهش گفتم سرت درد کرد ؟
میگه نه من لذت میبرم از خوندنت ....
شاید کاذب اما همیشه اون باعث شد با خیال راحت از ته دلم بخونم
هرچقدر زشت هرچقدر ناکوک گذاشت بخونم .لبخند
گفتم بیا سرتو بیار بیرون ببین چه بویی میاد....
اومده میگه به به ....
اون باعث حال خوبمه امشب اینو زیر بارون به خدا گفتم ....
و خداروشکر کردم بدون اینکه بترسم اتفاق بدی بیفته ....
انگار ما آدما عادت کردیم اگر لحظه ای ازته دل خوش حال باشیم
میگیم نکنه بعدش اتفاق بدی بیفته....
اما من امروز با تمام وجود احساس خوش حالی کردم
نمیترسم چون همه ی ما سزاوار حال خوب تو این دنیا هستیم
بدون ترس .... با عشق ....
تو باعث حال خوبمی که اینجارو میخونی
با چشمای قشنگت و مژه هایی که انگار فر مژه زدی . لبخند
من اینجا زیر بارون برای همتون حس خوب فرستادم رسید بهتون ؟ لبخند
همین که داری لبخند میزنی یعنی رسید...
من مریم ۲۵ ساله ۲۹ بهمن واقعا در لحظه زندگی کردم
بمونه به یادگار . چشمک
شتاب نکنید،