پاییز را دوست دارم .....

 

مثل درخت باش ،

 

که در تهاجم پاییز ،

 

هر چه از دست بدهد ،

 

روح زندگی را برای خودش نگه میدارد....

 

 

پاییز را دوست میدارم ... 

 

 

 

بعد از دوماه امروز دوباره پا به وادی ورزش گذاشتم 

 

بدمینتونو به دوش انداختمو به باشگاه رفتم 

 

بدنم انگار یه چیزی کم داشت.

 

اونایی که باشگاه نزدیک خونشونه واقعا راحتنااا

 

اگر نمی رن واقعا تنبلن. تمام.

 

 دیشب خونه ی مامان بزرگه بودیم

 

یه دفعه نگاهم جلب مهرشاد شد 

 

صداش عوض شده، سیبیلم در اورده عزیزززززم

 

انگار همین دیروز بود تو خاله بازی، دو طرف پتو رو میگرفتیم ، 

 

 میزاشتیمش توی پتو و کل خونه رو میچرخوندیمش ، 

 

کلی کیف میکرد ، کلی میخندیدیم. خنده .

 

هر هفته میاد با من قد میگیره و

 

چون قدش داره از من میزنه بالا احساس قدرت میکنه 

 

منم زیر بار نمیرم بهش میگم برو جوجههه، کلی میخنده . لبخند 

 

امیدوارم دوران خوبی رو بگذرونه .

 

بگذریم ، 

 

4 اثر فلورانس اسکاول شین معرکه اس ، 

 

من الان دارم کتاب بازی زندگی و راه این بازی رو میخونم ، 

 

دید خاصی  از زندگی به آدم نشون میده یه دیده فوق العاده....

 

پیشنهاد میکنم حتما حتما بخونیدش ....

 

حس خوبی توش نهفته ...

 

"جایی هست که جز تو هیچکس نمی تواند آن را پر کند ،

 

کاری هست که جز تو هیچکس قادر به انجامش نیست...."

 

خلاصه جالبه بخونیدش .  

 

 

 

 

جانان من سلام

 

 

هوای حوصله دراز کشیده است 

 

و فقط شیر میخورد اوه اوه هوا افتضاح شده ...

 

هوای تهرانو که  میبینم عزمم جزم تر میشه برای

 

زندگی در شمال کشور ....

 

 مهربان جان من بی صبرانه منتظر باران زیبایت هستیم ....

 

 

اثر انگشت ما انسان ها

دوسه شب پیش،یه فیلم سینمایی ایرانی،

 

 به پیشنهاد یکی از دوستان می دیدم،یه دفعه به فکر فرو رفتم..


پیشنهاد  یکی از دوستانی بود که من دیگه  نمیدیدمش  که حتی  ازش سوال

 

بپرسم  چه چیزای این فیلم برات جالب بود ؟ یا کجاشو دوست داشتی .



زندگی جالبه ،ما  آدما رو همدیگه تاثیر میزاریم

 

اما گاهی اوقات خودمون نیستیم ، یا اینکه اصلا خودمون خبر نداریم  .

گاهی اوقات یه پیشنهاد به یه آدم ، یه تعریف درباره ی چهره اش،

 

یه لبخند  یا پیشنهاد یه فیلم یا موسیقی  شاید زندگیه یه  آدمو دگرگون کنه

 

اما ما خودمونم  ندونیم به خاطر ما بوده ...



حالا درباره دوست من و فیلمی که دیدم ،

نمیدونم وبلاگ منو بخونن یا نه  اما شاااید یه روزی به طور اتفاقی این متنو دید، شاید. لبخند .
 
فیلم عجیبی بود،

من ساعت 12 نصف شب دیدمش همه خواب بودن ،

ولی از این به بعد به هرکسی خواستی بگی ببینه لطفا

 بگو شب نبینه .خنده . کمی ترسناک بود.خنده

موضوع بعدی که یاد گرفتم این بود وقتی با غریبه ها

 حرف میزنم حواسم باشه . لبخند .

نمیدونم تو چه چیزی یاد گرفتی ....

 اون چند تا فیلمی  هم که بهم معرفی کردی قسمت های فوق العاده قشنگی

 

داشت ، متشکرم ای دوست آبانی  .

 

همچنین خانومی که تو مترو کوله پشتی منو نگه داشتی متشکرم ،

 

شما باعث شدید مهربونی تو وجود من بمونه .

 

اقای پلیسی که سر چهار راه دانشگاه با لبخند ماشین هارو نگه داشتی تا ما

 

رد بشیم متشکرم...

 

شما باعث شدید ما اطمینان رو حس کنیم  ....

 

آقای راننده ای که صبح با لبخند و پر انرژی مارو پیاده کردی ،

 

متشکرم شما انرژی فوق العاده ای اول صبح تو ما ذخیره کردی ....

 

آقایی که اول صبحی سیگار میکشیدی و عبوس بودی  

 

امیدوارم فردا خوش اخلاق بیدار بشی ...

 

خلاصه کلام ،

امیدوارم اثر انگشت قشنگی به زندگی دیگران بزنیم... 

 


هر آدمی باید روزانه یک آواز بشنود


یک شعر خوب بخواند


به یک اثر خوب، نگاه کند


و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند :)

 

شب فقط اون قسمتش که کارای فردارو آماده میکنم ،

 

زیپ کیفمو میکشمو ، کتابای روی میزمو دسته میکنم یه گوشه ، 

 

مقنعه (مغنعه ؟ املاش کدوم درسته ؟ چه واژه ی عجیبیه ) اتو میکنم، 

 

مسواکه رو میزنمو وای فای خاموش میکنمو شیرجه در رختخواب.

 

 

مدتیه سعی میکنم از لحظه لذت ببرم،

 

فعلا نمیتونم مثل قبل اینده رو طراحی کنم واسه خودم،

 

واسه همین از همین چیزای شاید کوچیک لذت میبرم .

 

 

یه تیکه شعر حامد بهداد افتاده تو دهنم ، به خاطر تبلیغ فیلم رهامم نمیکنه .لبخند .

 

ساغرم شکسته ساقییییی. لبخند.

 

گفتم فیلم ، فردا درباره ی فیلمی که چند شب پیش دیدم مینویسم . 

 

موضوع بعدی 

 

چقدر آدمای فضول و خبر چین دوست داشتنی نیستن.

 

چقدر بده یه سری نمیتونن  یه موضوعی رو پیش خودشون نگه دارن ، 

 

چقدر حالم پیش آدم های مورد اعتماد خوبه .

 

خدایا کمک کن خبرچین و فضول نباشیم .لبخند . 

 

جانان من تمام مارا در آغوشت بگیر ، 

 

تا خواب های قشنگ و فوق العاده ببینیم ، 

 

و ساعت 2 بیدار شویم ببینیم باز وقت برای خوابیدن داریم . خنده . 

 

شب بخیر 

 

 

 

 

 

 

زیبا سلام، هوای حوصله از خواب بیدار شده است .....

 

اخ  که چقدر خستگی جسمی رو دیشب حس کردم، 

 

دیروز روز تدریس من بود(لبخند ) برای دانشجو ها در حضور استاد. 

 

سر یه سری قضیه هایی برنامه ی من دچار تغییراتی شد، 

 

که باعث شد تند تند تا چهارشنبه فقط در تکاپو باشم. 

 

پریشب ساعت 1 خوابیدم در حال اتمام پاور بودم ، 

 

ساعت 4:30 صبح هم باید بیدار میشدم برای راهی شدن به دانشگاه ، 

 

7: 40 صبح هم باید ندریس میکردم 

 

از بس خسته بودم دفترو وکتابو بستمو تو قطار تا تهران،

 

 بسیار ریلکس خوابیدم .( گاهی اوقات ریلکس بودن از صفات بارز این جانب میباشد) 

 

و واسه اینکه حالو هوای دانشجو ها و خودمم اول صبحی عوض بشه ، 

 

تدریسمو با این متن آغاز کردم :

 

صبح زود برخاستن،

طعم تمام روز را عوض می‌کند.

کارها هم چقدر جلو می‌افتد، می‌دانی؟

صبح زود عطر غریبی دارد

عطری که در انتهای صبح زود تمام می‌شود

و هرگز به مشام آن‌ها

که تا کمرکش ظهر می‌خوابند، نمی‌رسد.

کسالت، کسالت می آورد ، خواب خواب...

 

وشروع کردم به تدریس موسیقی و ارتباط اون با زیست ، 

 

وقتی تموم شد فقط صدای دست های بچه هارو شنیدم و تشکر استاد ،

 

خدای مهربون جان مرسییی

 

بچه ها خیلی خوششون اومد ,

 

همینکه حین تدریسم با گوشی هاشون کار نداشتن و

 

خوابشون نبرد برام کافی بود . لبخند . بالاخره تموم شد . 

 

دیشب از بس خسته بودم توان نوشتن نداشتم . 

 

جای خیلی ها سر تدریسم خالی بود ، لذت بخش بود اگر بودن ، 

 

بگذریم ، 

 

امروز بعد از مدت ها قرار است عمو جان هارا ببینم ،

 

دلم براشون خیلی تنگ شده، 

 

یه سری هم به پدر جان خواهم زد ، 

 

در حال حاضر هم در پی دانلود فیلم ماهی و گربه ام ،

 

بالاخره فکر کنم بتونم ببنمش.

 

خب پیش به سوی امروز 

شامپو

اصلا تو پاییز باید شامپوی خوشبو و مارک خوب  زد به مو ها ، 

 

حداقل وقتی بارون میاد و خیس میشید ،

 

بوی ناب شامپوتونو حس خواهید کرد،

 

لذتی عمیق تو این تجربه نهفته امتحان کنید . خنده.

 

دراز کشیده ام ،

 

باران به شیروانی آبی ما میخورد ،

 

حتما به شیروانی قرمز ، نارنجی ، زرد ، شما نیز میخورد  

 

صداش بی نظیره، 

 

امروز امید جامع یه جمله ی جالبی نوشته بود ، 

 

"راستی باران جای تورا پر کرده " ......

 

 خب فردا در خانه ایم ، دانشگاه را پیچانده ایم .

 

باید زود بیدار بشم واسه تدریس روز چهارشنبه مطالب جمع کنم 

 

یه کم گنگم ، 

 

اگر اراده یاری کنه   یه سری به کتابخونه ام میزنم

 

پیش  ابراهیم و محمد هم برای تحقیقم  باید برم 

 

همچنین مادر جان به طور غیر مستقیم فرمود

 

چقدر برگ های حیاط زیاد شدن  .

 

قصد دارم تا بازگشت از مدرسه اش  سوپرایزش کنم . 

 

با جارو جان بلند یه صفایی به حیاط بدهم.

 

به من بگیری که دوست دارم برگ های قشنگ رو زمین بمونن. 

 

اما خب مادر جان میگوید لیز میخورید. 

 

خلاصه که فردا دست کمی از تهران رفتن نداره .😆

 

خدا جانم لطفا باران را ببار که با صدای باران به خواب برویم، 

 

و همچنین با صدای باران بیدار شویم . لبخند . 

 

و کمک کن فردا همه ی کار هایم خوبه خوب پیش برود . 

 

شب بخیر 

 

 

 

 

 

زیبا سلااام، 

 

امروز دوستان قدیمی رو دیدم.لبخند .

 

چقدر گاهی اوقات آدم شارژ میشه از دیدن بعضی آدما .

 

آدم ها، جالبن....

 

بعضی از آدما هستن که

 

 سر جمع تو زندگیت 20 دقیقه بیشتر نمیبینیشون 

 

اما تاثیرشون انقدر زیاده تا سالیان سال باهات می مونن.

 

بعضی آدم هاام هستن تو این شبای بلند پاییز،

 

کیف میده باهاشون هم صحبت شد،

 

 واقعا هم صحبتی باهاشون به دل میشینه، باید باشن ...

 

بگذریم ...

 

خلاصه آدما قشنگن ...

 

شیر می خورییییییم

 

شیر  خوردن هم  جز  کارای لذت بخشه ،

 

مخصوصا وقتی شیر میخوردید واسه خودتون با شیر  سیبیل هم بزارید

 

تو آینه خودتونو ببینید.خنده 

 

 این خوشی های کوچیکم قشنگه ...

 

وقتی ادم حمام میره ، شب میخوابه، اون خواب خیلی بیشتر میچسبه

 

انگار آدم سبک سبکه ، مثل بچه ای که تازه به دنیا اومده ..

 

من دوشنبه دانشگاه نمیرم اینم خیلی قشنگه . خنده .

 

این چهارشنبه سر کلاس باید در حضور استادتدریس کنم  و بچه ها نمره بدن 

 

در پی جمع آوری مطالبم باید خوب از پسش بربیام .برام دعا کنید .لبخند. 

 

بابا لنگ دراز من قشنگ میشد  توام سر کلاس من حاضر میشدی. لبخند .  

 

هر کجایی مواظب خودت باش . 

 

خب

 

پیش به سوی خواب 

 

شب بخیر 

 

  

 

 

 

تازگیا 


توی جمع جوری ساکت میشم که

 

اگه بحال خودم بذارنم میرم روی اسکرین سیور و

 

صدای آکواریوم در میارم...

پادشاه مو قشنگ من

احمد حلت گوش میدهم ، 

 

 سکوت شب ، 

 

قشنگ صحبت میکنه .... 

 

مدتیست دلم خیلی برای پادشاه مو قشنگ خودم  تنگ شده...

 

دختر غر غرو ات باز از اون روز های بهانه گیرش بود 

 

پادشاه قشنگ من ،  گاهی اوقات جنس مرد هارا نمیشناسم 

 

با تمام محکم بودنم ، این روز ها عجیب نیاز  به بودنت دارم ...

 

 

 

 

 

خونه ی مامان بزرگه

خونه ی مادر بزرگه رو دوست دارم 

 

آدماش هنوز بوی مهربونی میدن ، 

 

تو عصر ادمای عبوس مترو ، آدمای بی اعصاب بعضی اداره ها، 

 

سرشار از چشم به هم چشمی و پز بعضی جمع های خانوادگی ، 

 

آدمای خونه ی مادربزگه هنوز مهربونن، 

 

هنوزم وقتی برای یکیشون یه کاری انجام میدی ، 

 

تو ذهنش ثبت میکنه و هزار برابر قشنگترشو برات انجام میده .

 

هنوزم وقتی یکی از آدمای خونه ی مامان بزرگه خواب میره ،

 

اون یکی براش پتو میاره و اروم میندازه روش که بیدار نشه ،

 

بدون هیچ چشم داشت .

 

تو خونه ی مامان بزرگه جمع مردا و زن ها سوا نیست همه باهمن 

 

همه کل مشکلاتشونو میزارن پشت درو تو خونه مامان بزرگه ؛

 

از بودن با هم لذت میبرن 

 

هنوزم بازی های دسته جمعی انجام میدن

 

لیمو شیرین هامونو اشتراکی میخوریم تا تلخ نشه . 

 

تو خونه ی مامان بزرگه وقتی یه کوچولو مهربونی میکنی بازتابشو میبینی 

 

و انگار این محبت زنجیره وار ادامه پیدا میکنه . 

 

 با اینکه مامان بزرگه و بابا بزرگه نیستن 

 

اما محبت عمیقی تو وجود بچه هاشون رشد دادن 

 

خونه ی مامان بزرگه رو دوست دارم 

 

بوی ناب مهربانی میدهد .....

 

 جانان من خونه ی مامان بزرگه رو همیشه گرم و با محبت نگه دار . آمین

 

 

 

 

آسمان دقایقیست آرام شده است ....

 

باد میوزد از همان باد هاا.........

 

رعدو برق قشنگ است ....  

 

باران فوق العاده است ......

 

آسمان پاییز واقعا متنوع است ......

 

زیبا سلام ، هوای حوصله در حال استراحت است ....

 

چقدر بالش آدم خوبه ،

 

 

چقدر افقی خوابیدن خوبه . خنده 

 

کسی که تو قطار نشسته بخوابه قدر این خوابو میدونه . لبخند .

 

امروز موقع بازگشت از دانشگاه  

 

همه جا ظلمات بود، گویا برقا رفته بود اصلا عالمی شده بود واسه خودش 

 

 

همینجوری که وقتی برمیگردم  هیچکس در کوچه ها وجود نداره 

 

دیگه تاریکی جالبی  هم باهاش ادغام شده بود ،

 

دنیایی شده بود واسه خودش....

 

 امشب چشمم به یه شعراز جواد منفردد خورد

 

تو این شبای پاییزی شعر خیلی کیف میده ،  

 

من همانم که به دست تو گذشت آب ازسرش 

 

او که بعد ازدیدنت شد غرق رویای خودش 

 

دوری از تو مقطعی بود ، نه قطعی شک نکن 

 

باز خواهد  گشت هر موجی به دریای خودش ...

 

خب سکوت شب تفکر و آرامش می طلبد 

 

 

وای فای هارا خاموش کنیم

 

و

 

آسمان شب را بغل کنیم ....

 

شب بخیر .  


مهمترین کاری که


یک پدر می تواند


برای فرزندانش انجام دهد


این است که


عاشقِ مادرشان باشد...!


 تئودر هسبورگ

 

اینجاست که باید گفت ماذا فاذا


♻️ ‏لایحه تنوع ازدواج با قيد دو فوريت به منظور افزايش جمعيت به مجلس رفت: 👇

 

* ازدواج مسلم:


ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.

 

* ازدواج مفرح:


مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.

 

* ازدواج موجه:


مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد،

 

موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اقدام کند.

* ازدواج متمم:

 

مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد.

 

بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد.

 

* ازدواج مثلث:


مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید.

 

* ازدواج مربع:


مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد.

 

* ازدواج ملوّن:


مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست.


* ازدواج منظم :


مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد.

 

* ازدواج میسر :


مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد.

* ازدواج مشبک:


مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد.

 

به این معنی که هر زنی گرفت ، آن زن ، دو زن دیگر را هم براي ازدواج به او معرفی کند.

* ازدواج مکرر :


مرد آن قدر زن بگیرد تا بميرد ...ايشالا به حق همين ماه عزیز...!!!!
😂

 

پ ن: هر روز احمق تر از دیروز . چند دقیقه سکوت 

امروز  

ساعت 00:00 

 

امروز روز قشنگیه ، 

 

چون آدمای خوب و قشنگی داره ...

 

پس

 

Why so serious???  

 

لبخند بزنید 

 

حتی تو عکسای پروفایلتون

 

دنیا هنوز قشنگیاشو داره ،

 

و هیچکس نمیدونه چه اتفاقات فوق العاده قشنگی میخواد پیش بیاد

 

بیخیال همه چی امروز میخوام شاد باشم  

 

خدا جان زیبا حواسش به هممون هست

 

 

 

 

 

 

شرح حال امروز من : 

 

 

 

بازگشت از دانشگاه و

 

 

 

ورود به خانه با قایم شدن باران و پریدن در بغل من و

 

 

 

فرو ریزش کردن کل خستگی دانشگاه آغاز شد.

 

 

 

امشب فسقلی جان مهمان ما بود ... 

 

 

 

و حال برگردم به صبح 

 

 

 

امروز روز مرور آدم ها بود 

 

 

 

حدس میزدم مغزم یادآور شود که شد ... 

 

 

 

آرزوی بهترین ها دارم برای افرادی که،

 

 

 

اول صبح، آخر شب ،در ذهن بنده مرور میشوند .لبخند.

 

 

 

امروز از بس فکرم درگیر بود و حواسپرت شدم ، 

 

 

 

کتمو تو  دانشگاه جا گذاشتم ،یاد بچه های ابتدایی افتادم . خنده .

 

 

 

این کتمو دوست دارم امیدوارم باز ببینمش .

 

 

 

فردا هم باید با قطار 5:30 راهی علم و دانش شویم .

 

 

 

و در آخر 

 

 

 

 اینکه یه روزیو قشنگ ببینیم به این منظور نیست خودمونو فریب میدیم ، 

 

 

جانان مهربانم  مارا در آغوش بگیر تا خواب های خوب ببینیم. 

 

 

 

شب بخیر

 


کمی ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﺘﮑﺎﻧﯿﺪ!


ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡِ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮﻫﺎﯼِ ﺑﯽ ﺭﻧﮓ،

 

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼِ ﺗﻮ ﺧﺎﻟﯽِ ﺑﯽ ﺭﻭﯾﺎ


ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺭﻗﺼﻨﺪﻩ ﯼ ﺩﺳﺖِ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺟﺎﻧﻢ!

 

ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﺎﻧﮕﻮ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﺪ

 

ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺭﻗﺎﺻﻪ ﯼ ﺗﻤﺎﻡِ ﺳﺎﺯﻫﺎ ﻭ ﺁﻭﺍﺯﻫﺎﯼِ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽﮐﻨﺪ!

 


ﺩﺳﺖِ ﺭﻭﯾﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ،

 

ﺑﺮﺍﯼِ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﻭﺭ ﺷﻮ ﺍﺯ ﺷﻬﺮِ ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪﯼ

 

ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻬﺎﺭ حرف ﺍ ﻡ ﯼ ﺩ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ!

 

ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ؟ ﻓﺪﺍﯼِ ﺳﺮﺕ


ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ؟ ﺧﻮﺵ ﺑﺤﺎﻝِ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺛﺒﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ


ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺷﺪﻩ؟

 

ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﯾﻦ ﺭﻗﺺ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼِ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﺑﮕﺬﺍﺭ

 

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻫﺮﮐﻪ ﺭﺩ ﺷﺪ ﺑﮕﻮﯾد : ﭼﻪ ﻃﻮﻓﺎﻥِ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ!

 


ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

 

ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼِ ﺑﯽ ﻣﻬﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼِ ﺧﻮﺩﺕ،ﺑﺮﺍﯼِ ﺍﻭ،

 

ﺑﺮﺍﯼِ ﺗﻤﺎﻡِ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﺖ ﺟﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ

 

ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﯽ، ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ...!

 

 

مادر می گوید :

 

وقتی اینطور به فریاد حرف میزنید؛ 

 

انگار که لباس های زیرتان را رو بندرختی که همه  می ببینند  پهن کرده ایید ....

 

خوب نیست به  فکر همسایه هایتان هم باشید ....

 

همسایه باید عظر گل هایش به خانه ی همسایه برود  نه قیل و قال صدایش ....

 

هیچ چیز همچون صدایی که به خانه ی همسایه می رود ؛

 

همسایه را از سستی بنای خانه ی ما و

 

از واماندگی های طاقت سوز ما آگاه نمیکند ....

 

فریاد مثل گرد زغال روی اشیای خانه می نشیند و زندگی را کدرو بد رنگ میکند.

 

"عاشق زمزمه میکند، فریاد نمی کشد...."

 

در گوشم زمزمه کن تاعطوفت صدایت را حس کنم ، فریادنکش ، تا خشونتش را .....

 

 

یک عاشقانه ی آرام  نادر ابراهیمی 

 

 

 

آخر هفته ی خود را چگونه  میگذرانید ؟

 

من ،،

 

هوای خانه را نفس میکشم ...(لبخند)

 

از صبح تصمیم گرفتم سری به کامپیوتر، رفیق قدیمی بزنم

 

یه دفعه یاد فیسبوک افتادم ، فیسبوکم دورانی داشتااا

 

وارد فیسبوکم که شدم ی فوتی کردم تار عنکبوت بسته بود . خنده.

 

یه کم متن های خودمو خوندم ، خودم را دوره کردم ....

 

تایپ کردن  وبلاگ با کامپیوتر یه چیز دیگه است ،شنیدن  صدای کیبورد لذت بخشه

 

تصمیم گرفتم کار های نصفه و نیمه را تمام کنم ،

 

بالاخره یک عاشقانه ی آرام را تمام کردم ....

 

آخرین صفحه اشو تو مترو خوندم  ، زود تر از اینم میشد تموم بشه

 

اما از یه جایی به بعد کتاب ،،خودم هر صفحه اشو زندگی کردم، حس خوبی داشت .

 

یک عاشقانه ی آرام  خواندم ،

 

امید میرود که بتوان روزی  یک عاشقانه ی آرام و تکرار ناپذیر ساخت...

 

قسمت های قشنگش که جلبم کردو تو وبلاگم میزارم .

 

میخوام  یه کتاب جدیدو شروع کنم 

تو فکرم 4 اثر فلورانس ....

 

هوای حوصله فیلم خوب  هم می طلبد 

 

چه پاییز عاشقانه ای واقعا . خنده

 

راستی تو چه میکنی بابا لنگ دراز دانای من ؟؟

 

 

 

یه وقتایی خداحافظی ها و ترک کردنا از سر دوست نداشتن نیست،،

 

از سر ناچاریه 

 

 

فقط باید سکوت کنیو با خودت کنار بیای، دیگه دلم نمیخواد تجربه اش کنم  اه اه 

 

 

 

 

 

 

 

آروم آروم اومد بارون شدیم عاشق زدیم بیرون ...

 

امروز باید با تو قدم زد جانان فوق العاده ی من ...

 

 

صبح با صدای باران برخاستن .... غیر قابل وصف 

 

هورااااااااااااا . انرژی کل روزمو ساخت 

 

جانان زیبای من پر از حس خوب شدم 

 

اولین باران آبان......

 

خوشحالم که خیلیا بیدار بودن و حسش کردم 

 

لطفا ادامه دار باش

 

پیش به سوی یه روز زیبای شاید بارانی 

 

به امید توووو

زیبا سلام

هوای حوصله ،خوب است....

 

فهمیدم چرا نوشتن در اینجارو بیشتر از اینستا دوست دارم ، 

 

اینجا کسی به زور لایک نمیکنه 

 

هرکسی دوست داره متن هارو میخونه  

 

یه آپشن دیگه اشم اینه که صفحه privet نمیشه 

 

هیچکسی رو هم نمیتونم از اینجا آنفالو کنم 

 

خلاصه که جای مهربونیه.لبخند 

 

 

امروز موقع برگشت از دانشگاه به این فکر میکردم

 

چقدر خوب میشه از ایستگاه تا دم در خونه با دوچرخه برمیگشتم 

 

بعضی زمان ها مثلا 3 بعد ازظهر

 

واقعا حوصله ی پیاده روی ندارم تا برسم به کوه های آلپ 

 

یه دوچرخه یه اسکوتر به به عجب چیزی میشد ...

 

فردا در شریعتی به سر میبریم 

 

پس فردا هم در محمودیه 

 

پسین فردا هم آخر هفته آغاز میشود . لبخند ملیح . 

 

این روز ها سعی میکنم

 

حتی موقع خراب بودن پله برقی ها و آمدن از پله هاام

 

کاری کنم از پله بالا آمدن هم لذت بخش باشد 

 

 دلم میخواهد لذت نهفته در هر کاری را پیدا کنم 

 

مخصوصا کارهایی که غر زدنش بیشتر است 

 

 اینطور میشود از لحظه لذت برد.....

 

Wifiخاموش پیش به سوی عالم ستارگان....

 

رویا های زیبا بیینیم . آمین .لبخند 

 

 

 

شیر واقعا خوشمزه اس .....

 

نشسته ام در آشپز خانه کنار پنجره ی همیشگی ، 

 

یک لیوان شیر  خوشمزه میخورم .....

 

و آنلاین ها را نگاه میکنم . لبخند 

 

این چک کردن آنلاین ها ام عالمی دارد .....

 

امروز  یکی از بچه ها در عرض یه رب 7 بار آنلاین دوستش را چک کرد. 

 

اولش خنده ام گرفته بود اما نگرانیش و کنجکاویش برایم قابل درک بود . لبخند. 

 

 امشب دارم به این فکر میکنم چه جالب و قشنگ میشه اگر همه ی  اونایی که همدیگرو دوست دارن  به هم برسن 

 

فکرش را بکن مثلا همه ی شاعر ها به معشوقشان برسند

 

چقدر شعر ها شاد تر و زیبا تر میشود ...

 

همه ی عاشق هاییی که درگیر فضای مجازی و چک کردن آنلاین  هستن به معشوق هایشان برسند 

 

و این گوشی را برای همیشه کنار بگذارند و لحظه های ناب حقیقی را درک کنند...

 

پروردگار زیبای من همه ی عشق ها را سرانجام زیبا ده ...

 

فقط دوست دارم صبح  های زود که بیدار میشم  آنلاین هارو ببینم  

 

آدمای سحر خیزو دوست دارم  حس خوبی بهم میدن.... لبخند. 

 

خیلی خوشحالم  تو این دوران اعتیاد به فضای مجازی ، 

 

هنوز کتاب هام و فیلم هام  بیشتر منو جذب خودشون میکنن تا تلگرام . 

 

جانان زیبای زیبای من   کمک کن دستت را رها نکنیم ....(چشمک)

 

 شب بخیر