وقت پشه بند  بستن در ایوان خانه ، 

 

وقتی اخرین نخ اش رو میخوام ببندم  

 

ناخودآگاه یاد این  جمله می افتم ، 

 

بادبان هارا بکشییید

 

آپولو در حال برافراشته شدن است  

 

میدونم هیج ربطی به هم ندارن اما من هربار این جمله تو مغزم تداعی میشه 

 

و میگم ،  بادبان هارا بکشییید آپولو در حال برافراشته شدن است 

 

و او میخندد . لبخند .

 

هوا بس ناجوانمردانه گرم بود ، در حال حاضر داره نسیم میوزه 

 

راکی ام( ستاره ی ماهواره ای من ) از سمت چپ آسمون داره چشمک میزنه 

 

 رفیق شفیقم رفت سر خونه و زندگی جدیدش 

 

و فصل جدید  زندگی را آغاز نمایید. 

 

آزمون استخدامی بسیار چرت و سخت بود. 

 

و  من فارغ التحصیل شدم و حس سبک و پرواز دارم 

 

و بسیااار خوشحالم اما این خوشحالی رو نمیتونم جای دیگری 

 

جز وبلاگ رو به انقراض ثبت کنم چون عده ای از دوستان ترم اضافه بهشون خورد 

 

و من دلم نمیخواد اونا غصه بخورن  که چرا این ترم تموم نکردن همراه ما . 

 

پس به این خوشحالی پنهانی در اینجا میپردازیم . لبخند . 

 

خدایا شکرت  

 

کمک کن همه  دانشجوها با موفقیت و لذت تموم‌کنن درسشونو...

 

در حال حاضر فقط دارم استراحت میکنم

 

و خستگی  ۴ سال پر تکاپو و بامدادی رو رفع میکنم 

 

لیگ بدمینتون حرفه ای رو شروع خواهم کرد به زودی . لبخند 

 

کلاه منگوله دار من ، توام آیا باز به فوتبال میروی ؟ لبخند . 

 

در حال حاضر قهوه ی سرد آقای نویسنده رو شروع کردم به خوندن 

 

فکر کنم یواش یواش وقتشه ویلونمو به دست بگیرم 

 

 برویم کمی زندگی کنیم....لبخند 

 

 

 

آخر همه ی قصه ها ی خدا باید قشنگ باشه ، نویسنده ی ماهریِ

 

 

 

 وقتی سو تفاهم و ناراحتی ای پیش میاد 

 

باید دوتا صندلی گذاشت رو به روی هم  ، 

 

رو به روی هم نشست  و حرف زد ،حرف زدو‌ سو تفاهما رو حل کرد 

 

و اونجایی که دیگه حرف کار ساز نیست بغلش کرد ...

 

اما باید حرف زد  

 

نه تلویزیون دید ، نه روزنامه خوند ، نه تو گوشی باشی 

 

باید چشم تو چشم حرف زد 

 

تا مبادا سو تفاهم و حرف نزدن غباری بشونه  روی قلب ها ...

 

اگر حرف نزنی باختی ...

 

موضوع بعدی 

 

آدما گاهی بین دوراهی هایی گیر میکنن 

 

که هر کدوم از راه هارو انتخاب کنن 

 

باعث میشه طرف مقابل احساس کنه تو بی رحمی و بسیار مغرورر...

 

ادم  بی رحم و مغرور و بی احساس خطاب میشه ،

 

چون ادما همه چی رو نمیدونن و شاید نباید بدونن .

 

فقط خدا میدونه

 

تو چه شب هاو روز هایی رو به خاطر تصمیمت گذروندی...

  

مهربونا همیشه قشنگن و مهربونی همیشه خوبه 

 

 گاهی اوقات مهربانی های ساده و بی دلیل ادما‌رو درگیر میکنه  

 

باید مراقب رفتار ها بود  مبادا کسی وابسته بشه ،

 

هنوز نمیدونم چطوری باید رفتار کرد ؟  آیا نباید مهربان بود ؟

 رفیق بی انتهایی مثل آسمون...

آسمان همیشه هست ، چه دنیا شاد باشه چه غمگین 

 

هیچوقت از آسمون بودنش استعفا نداده ...

 

اگر قلمی به دست گرفتی  باید بنویسی ،

 

  اگر آسمونی نباید استعفا بدی از نوشتن، 

 

نباید نوشتنو ملزم کنی فقط به بودن یه شخص ...

 

قبول دارم دنیا قشنگه وقتی یه سری آدما کنارمون باشن  

 

نه اینکه فقط تو خیالمون باشن ، 

 

اما گاهی اوقات  باید قبول کرد یه سری نبودن ها حکمتی داره ، 

 

فکر میکنم باید  زندگی کرد ، عاشق شد ( نه برای فراموشی فرد قبلی، بلکه برای وجود زیبای اون شخص جدید ) ، نوشت ، شعر گفت ، 

  باید منتظر اتفاق های خوب بود ، آخر همه ی قصه های خدا قشنگه  

 

باید اعتماد کرد و همه چی رو سپرد به خودش ...

 

 

 

 

 

زیبا سلام ،

هوای حوصله زیر پشه بند خوابیده و آسمان را بنگر میکند ....

 

از یه سنی به بعد تصمیم گرفتم یه ستاره تو آسمون برای خودم پیدا کنم 

 

و اون ستاره ی من باشه ...

و وقتی سرمو میگیرم بالا یه رازی  با  آسمون داشته باشم 

 

خب آدما تو سن های مختلف چیز های مختلف میخوان‌.خنده .

 

یه شب که آسمونو بنگر میکردم  ستاره امو انتخاب کردم 

 

اول تصمیم گرفتم کم رنگ ترین ستاره رو انتخاب کنم

 

چون پر رنگ ترین ستاره ها همیشه همه رو جذب میکنه ، 

 

اما تصمیم‌گرفتم اولین ستاره ای که جذبم کردو انتخاب کنم 

 

 یه ستاره ای که وقتی از ایوون نگاه میکردم

 

دقیقا سمت چپ آسمون بود و  همیشه بودو انتخاب کردم . 

 

هرشب بود ، دقیقا همونجا ، اسمشم گذاشتم راکی . لبخند . 

 

شباام وقتی میخواستم بخوابم بهش میگفتم شب بخیر راکی . لبخند 

 

 یه روزی به دایی نشونش دادم ،  گفتم این ستاره منه هاا همیشه هست 

 

دایی  گفت اون ماهواره اس . خنده ‌. 

 

منم اصرار که نه بابا اون ستاره اس 

 

هنوزم نمیدونم ماهوراه انتخاب کرده بودم یا ستاره 

 

اما اینو میدونم الانم دارم دقیقا راکی رو نگاه میکنم دقیقا همونجاست 

 

یعنی امکان داره عاشق یه ماهواره شده باشم ؟ خنده 

 

دایی کل باورامو به هم‌ریخت .خنده .

 

ستاره یا ماهوراه ی دوست داشتنی من ، من هنوزم دوست دارم 

 

و باور دارم تو پر از قشنگی هستی . لبخند . 

 

شب بخیر راکی 

 

پشه ها ی ناجوانمرد

با اینکه عاشق پر انرژی بودن در طی روزو

دوری از بی حالی و این حرفام

اما از ابتدای بچگی عاشقانه عاشق خوابم ،همیشه با لذت میخوابم


امشب به گفته ی دوستان که پشه ای در کار نیستو


بپریم در ایوان خانه بخوابیم و

 

 

بسی از خنکای امشب لذت ببریم،

 

بدون تجهیزات پشه بندو از این حرفا پتو به سر بالش در بغل،

 

پریدیم ایوان بخوابیم،

 

 

بنده نیز پیش خود گفتم ، بهتر،

 

امشب آسمان را دیگر چهار خانه چهارخانه (از زیر پشه بند آسمون چهار خونه اس ) نخواهیم دیدو بسی لذت خواهیم برد

 


اما ماه امشب زیادی ماه بود ، نمیگذاشت سر بر بالین بگذاریم‌

 

از این خواب پنجشنبه لذت ببریم

 

واما این پشه هااااا، این پشه هااا ...

 

دیگران آسوده در خواب ناز بودند

 

و من از هر طرف مورد حمله قرار میگرفتم ....

اخه چراااااا


همیشه مرا میزننن  ، میکشند ، له میکنند

 

اما دیگران آسوده میخوابند (خنده) ،

 

و حال دوباره پتو به سر بالش در بغل با خشم اژدهایی

 

به رختخواب خود در اتاق برگشته

 

در این تاریکی شب که همه خواب هستند بی خواب گشته ام

 

و اندکی به سقف مینگرم اندکی این ور اندکی آن ور کی 

 


چی میخوان این موجودات ریز آسایش به هم زن ،

 

چرا نمیتوانم با این ها کنار بیایم و صلح کنم 

 


من باید برم ایسلند اونجا از پشه خبری نیست . خنده .

ساعت ۳:۱۷ دقیقه ی بامداد یا شامداد 

بگذریم 

باید جوابی رو تو وبلاگم بدم فراموش نکردم ( گفتم که گفته باشم بی تفاوت نیستم. لبخند.

خب بریم اندکی در فضای مجازی چرخی بزنیم .

 

شماها خوب بخوابید شب بخیر 

عجب بازی ای بود ....

 

عجب بازی ای ....

 

بعد هر پنج‌دقیقه تنها چیزی که به زبون میاد اینه: 

آخ آخ آخ ، آخ آخ آخ

 

 دوباره صحنه های بازی ‌و موقعیتا یادم‌میادو 

باز آخ آخ آخ . خنده 

رویاهاتونو دنبال کردید 

بچه ها مچکریممم....

و حال بعد آخ اخ این اهنگ افتاده تو ذهنمان 

پهنای اروندت سلاااام ، البرزو الوندت سلام 

بر آسمان‌فکه و کوه دماوندت سلامممم

 

شب بخیر 

خب از کجا باید بنویسم ؟ 

 

از فشار ۱۹ ای که امشب رسید به ۱۴ و

 

من به خاطر همین اختلاف ۵ تا کلی شاکرتم همراه همیشگی من 

 

امشب مردم و زنده شدم ، 

 

 

بر عکس الفاظ محکم و سنگ ، که بعضیا بهم دادن 

 

باید بگم من یه پرستار سخت گیرم به بیمار سخت میگیره و همه  کار واسش میکنم 

 

اما وقتی داره ظرفارو میشوره گریه میکنه

 

امشب دلم خواست بعد از مدت ها محکم بودن و تکیگاه بودن کمی گریه کنم 

 

یاد حرفش افتادم 

 

میگه ، من تا حالا گریه ی تورو ندیدم ، چه شکلی میشی ؟ 

 

اصلا بهت نمیاد ، هیچوقت پیشم گریه نکن  وقتی گریه میکنی حس میکنم اوضاع خیلی بدِ، 

خنده ام میگیره ، میگم‌باشه 

میگه ولی خیلی دوست دارم ببینم چه شکلی میشی ؟ 

 

میگم برو بابا 

دوتایی میخندیم 

 

 

 ولی فهمیدم من نباید هرگز پزشک میشدم

 

برعکس ظاهرم من اصلا بی تفاوت نیستم 

 

من حتی هنوزم مورچه هایی که تو آب میفتنو نجات میدم 

 

و وقتی سر یکی درد میکنه تا خوب نشه اروم نمیشم 

 

بعد ۲۳ سال فهمیدم 

 

نمیتونم به کسی بی تفاوت باشم 

 

و در اعماق ذهن و قلبم هواشو دارم 

 

مراقبش هستم، 

 

براش انرژی های خوب میفرستم ، 

 

خدای من ، قدرت بی انتها ، امشب حال همه ی اونایی که سلول هاشون ریخته به هم 

 

و همه ی ارگان های بدنشون داره با شدت و قدرت کار میکنن تا اون آدم خوب بشه رو ، خوب کن 

 

خدای من بیا و اصلا هیچکسو مریض نکن و همه رو خوب کن .لبخند .

 

مریم خیلی دوست داره . 

 

خب بگذریم 

اتفاقات زیادی افتاده  

 

روبه روی خونه ی قشنگمون همش منو یاد عمه میندازه 

 

و این روز ها در سکوت زیادی فکر میکنم 

 

به خیلی چیزا

 

شاید درباره اش نوشتم ...

 

یه روز هایی دلیل خوب میخواد واسه حس خوب 

 

وقتی از اول روز بشه غم و تاسف واسه وضعیت مملگت  روز خوبی نخواهد بود 

 

اینستاگرام امروز از اون روزاش بود ، 

 

هیچوقت از غر خوشم نیومده ، 

 

به قول مهراب قاسم خانی خوشم نمیاد با شیوه ی راکی خستمون کنن 

 

بین این همه شکایت برای اهوازو دلارو و هزارتا چیز دیگه 

 

جمله ی صفاریان پور  عجیب لبخندو رو لبم آورد 

 

کلی نوزاد تا طلوع صبح به دنیا ما میان ، آنها نه از دلار خبر دارند 

نه نا امیدی چنگشان میزند ، حضورشان در دنیای ما مبارک است ....

 

 

لبخند .

 

خدایا هوای همممون رو داشته باش . 

 

شب بخیر