زیبا جان من سلام....
هوای حوصله پاچیده بود،درست شد ...
امروز رفتیم مراسم همکلاسیمون که به خاطر نشت گاز اومد پیش تو.
از در که رفتم تو صدا هارو که شنیدم اومدم بیرون.
به معنای واقعی پاچیدم،
پاچیدمااااا،
بعد به فکر فرو رفتم،
مرگ چیز ترسناکی نیست ،
وقتی آدم قراره تو رو ببینه...
تویی که پاندا به اون بامزه ای رو افریدی
قطره های بارون با صدای قشنگشو خلق کردی
تویی که انقدر خاص و صبوری،
تازه چقدرم حرف با تو زیاده،
درباره ی مسائل مختلف،
چرا اومدن پیش تو باید بد باشه ،
مرگ چیز بدی نیست ،
اما اینکه وقتی زنده ایم، انقدر دپرس زندگی کنیم که انگار مردیم، چیز بدیه.
این روزا قدر بیدارشدنمو بیشتر میدونم ،
دلم میخواد هم از زندگی لذت ببرم هم از اومدن پیش تو ،
خلاصه افکارمو هدایت کردم تا حالم خوب بشه .
بابا لنگ دراز مو قشنگ من، تو در چه حالی هستی ؟
توام باید با انرژی زندگی کنی ....
در حال حاضرم با آقای داماد در حال مشاهده ی بازی استقلال هستیم،
2-0. لبخند ملیح.
خلاصه که قشنگی دنیارو با تک تک سلول هامون حس کنیم
داستان نویس زندگی همه ی ما خداست،
قطعا داستان قشنگیه