مامان در حال مکالمه اس و میخنده ، 

 

ازخنده اش خنده ام گرفته ،

 

عمو میگه این همه میوه های خوشمزه چرا سرما خوردی،

 

با صدای دوست داشتنیش، خودش به حرفش میخنده، 

 

منم میخندم ... :-)

 

این جمعه تولد باران کوچولوی دوست داشتنیه ، 

 

از کوه های آلپ به پایین می آییم .لبخند . 

 

باران میگه باید شب بخوابی ، ده شب ، 

 

میخندم ....

 

شلغم جان یه کم خوشمزه تر باش . 

 

پرودگار من دست همه ی مارا بگیر . چشمک 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از وقتی از دانشگاه رسیدم ،

 

جاذبه ی شدیدی به بخاری پیدا کردم ، 

 

از ایستگاه تا خونه خیلی سرد بود 

 

بسی یخ زدیم ، 

 

خلاصه یه میلی مترم از بخاری جابه جا نمیشم . لبخند . 

 

امروز سر کلاس ژنتیک در سرم غوغایی بود 

 

از صبح دارم به گلبول های سفید فکر میکنم 

 

تحقیقم تا یه جاهایی پیش رفته،باید راه حلشو پیدا کنم ....

 

نمیدونم چرا نمیتونم بی تفاوت بشم نسبت به این موضوع

 

 

اگه شما مخاطبای دوست داشتنی وبلاگم هم ؛

 

دوست داشتید اطلاعات بیشتری درباره ی این تحقیق بدونید ،

 

و کارای تحقیقاتیو دوست دارید  

 

 

برام پیام بزارید تا براتون بیشتر توضیح بدم.

 

مهربانم کمکمون کن ..

 

تو این شبای سرد ، چایی خوردن با خانواده ،

 

یا اگر در خوابگاهید با دوستاتونو فراموش نکنیم.لبخند .چشمک

 

 

 

 

یکی از مرد قشنگ های  زندگی من ، دایی

 

وقتی کنارشم امنیتو حس میکنم‌

 

با اینکه هر از گاهی باهم بحث میکنیم،

 

شوخی میکنیم، سرو کله  ی هم میزنیم 

 

که همش از سر دوست داشتنه ، 

 

اما  هنوزم براش احترام زیادی قائلم  و اونم همینطور. 

 

گوگولیه منه . خنده. این‌از اون ابراز احساسات خفن من بود

 

بابا لنگ دراز قشنگ من دوست دارم توام از اون دسته آدمایی باشی که 

 

وقتی کنارتم آرامش و امنیتو حس کنم......لبخند 

 

بگذریم ،

 

امروز 

 

عقد پسر دایی گرام بود 

 

لحظات قشنگی بود 

 

اون لحظه که خطبه خونده میشه لحظه ی عجیب و قشنگیه 

 

همیشه یه بغض شیرین تو گلوم هست 

 

مهربان خدای من ، عشقی پایدار و تکرار ناپذیر بهشون هدیه بده .

 

خب 

 

حالو روز من ، 

 

پوشیدن شلوار راحتی خرس دار  

 

یعنی سلام بر خانه ؛و خداحافظ خستگی. لبخند

 

وسیله هارا پرتاب کردم رو تخت فردا جمع و جور کنان داریم . لبخند. 

 

خب 

 

سکوت شب ، آرامش می طلبد 

 

شب بخیر 

 

نسخه های قشنگ

اصلا به نظرم دکترا باید تو نسخه ها ،

 

به جای قرص و دارو  بنویسن ، 

 

گوش دادن به صدای بارون ، 

 

رفتن به شمال ‌کشور ،  

 

نشستن کنار ساحل دریا ، 

 

 

حس کردن بوی جنگل ها، 

 

گپ زدن با یه آدم دوست داشتنی 

 

نگاه کردن به ستاره ها ، 

 

گوش کردن به صدای دریا ....

 

 چند روز بود صبح از خواب بیدار میشدم،

 

 دلم هوای شمال کشور را میکرد ، 

 

دیروز صبح که بیدار شدم دیدم داره بارون میاد ، 

 

و مه  همه جا رو فرا گرفته ، 

 

چون صبح زود راه افتادیم

 

مه پشت پنجره ی قطار با ما اومد تا نزدیکی های تهران 

 

بسیار ذوق کردیم ، حالمان خوب شد ...

 

خدا جان قشنگ مرسی بابت این حس های خوب

 

دوستت داریم.لبخند 

 

 

 

 

 

 

مکالمه ی منو وجدان

Oh my god

 

 تو دایرکت اینستا میشه پیامی که فرستادیو unsendکنید 

 

امان از بی اطلاعی ، واقعا نمیدونستم . خنده 

 

دیگه ضایع تر از این نمیشد . خنده .

 

اینجاست که شاعر میگه خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است ، 

 

کارم از گریه گذشته که چنین میخندم . 

 

اخه خدا جان قشنگ من حکمت این تجربه و این کار من چی بود  

 

دلم میخواد جیغ بزنم . خنده . 

 

کاش حداقل یه احوالپرسی میکردم چقدرم بد جواب دادم اخه .

 

بهترین کار اینه برم بخوابم ،

 

خدایا زیبای من همه ی مارا به راه درست هدایت کن ،

 

 

و  کمک کن حواسمان را جمع تر کنیم ، 

 

 مهربان باشیم و  هم دیگر را دوست داشته باشیم . 

 

 

 

 

 

شب نوشت امشب : 

 

زیبا جان من سلام 

 

سکوت شب همه جا را فرا گرفته  

 

دراز کشیده ام ، 

 

در حال حاضر صدای هو هو از خانه ی همسایه بغلی می آید ، 

 

دوست  دوران ابتدایی من شد عروس همسایه ی ما ،(لبخند)

 

حکمت خدارو ببین اخه ، 

 

چقدر خوشحال میشم زوج های عاشقو میبینم 

 

امیدوارم عشقشون هرروز بیشتر از دیروز بشه .

 

بگذریم ،

 

هنوز در فکر  سوتی و افتضاحی هستم که دوشب پیش به بار آوردم ، 

 

ولی از اونجایی که دیگه پیش اومده ، و کاریش نمیشه کرد ،

 

 

فقط خنده ام گرفته،

 

دلم میخواست بیشتر توضیح بدم ، 

 

اما احساس کردم طرف مقابل ،

 

شاید اصلا دلش نمیخواد دوباره اسم بنده رو ببینه.  

 

حرفی هم نزد .( اخم و ناراحت )

 

بعضی وقتاام کودک درونم میخواست زبون درازی بزاره

 

خلاصه بدجور ضایع شدم . خنده . 

 

اگر به شما کسی اشتباه پیام داد حتما جواب بدید ، 

 

نمیدونید اون آدمی که اشتباه کرده چه میکشه .

 

بگذریم ، 

 

خدای مهربونم شکرت بابت بارون امروزت ، 

 

خیلی دوست میداریم ....لبخند . 

 

همه ی مارا در آغوشت بگیر . شب بخیر 

 

 

الان که دارم مینویسم


هم خنده ام گرفته ، هم مبهمم ، هم یه شرمی در چهره ام نمایان،


آقا ما تصمیم گرفتیم یه مدت از فضای مجازی دور باشیم ،


تا یه کم بیشتر کتاب بخونیم ، فیلم بنگریم ، با خانواده گپ بزنیم ،


نقاشی بکشیم، آسمان را نگاه کنیم ،

 

خلاصه سرمان  را اندکی از گوشی در بیاریم ...



به خاطر همین


دیشب در پی پاکسازی گروه ها و کانال های تلگرام بودم ،


گفتم یه سری به اینستاگرامم بزنم،


یه  سری از صفحه ها ‌ ناخودآگاه  باعث شدن مکث  کنم ،


اصلا نمیدونم یه دفعه چی شد فقط دیدم یه پیام فرستادم .


وقتی یاد  حالتم می افتم خندم میگیره ،



چشمام گرد شد و فقط  مکرر میگفتم ای وای ای وای....



در حال حاضر سکوت کرده ام و به نقطه ای خیره شده ام

 

 

 یه عالمه ام سوال تو سرم رژه میره ...

 

 

 

شب بخیر 

 

 

  



 






 

تو این هوای بهاری تابستونی پاییزی،

 

  باید از خونه در اومد بیرون ،

 

پس میرویم رو ایوون . لبخند . 

 

حوصله عجیب سر رفته ، 

 

میروم اسکیت  در پیست ایوون .خنده 

 

 

 

نمازی که اول وقت خوانده بشه از سر شوقه،

 

نمازی که آخر وقت خوانده بشه ، فقط رفع تکلیفه ...

 

کنار بخاری دراز کشیده  بودم که یهو این جمله ها از

 

تلویزیون به گوشم خورد ...

 

قشنگ گفت....

 

 از این روزا اگه بخوام بگم باید بگم ، 

 

یه ادمایی تو مغزم ترجمه نمیشن ، 

 

اینایی که شروع کردن به آتیش زدن برگ های خشک پاییزی(. درحال فکر )

 

دقیقا هدفشون چیه ؟ 

 

کلا که در حوالی ما بوی دود برخاسته، 

 

حیف نیست این نارنجی های خوشگلو تبدیل میکنن به خاکستر ؟ 

 

آخه اگرم کود بخواد بشه که همونجوری ام میشه ،

 

شایدم اونا یه چی میدونن من نمیدونم.

 

ازکارشون خوشم نمیاد .

 

بگذریم ، 

دارم به این فکر میکنم که 

 

بعضی وقتا دلم چقدر میخواد برم تو آمازون زندگی کنم ، 

 

یا یه جایی مثل فیلمlost  ، خیلی جالب و پرهیجانن واسم .

 

یه زندگی آروم و پر از کشف 

 

تو دل طبیعت،

 

با یه آدمی که طبیعتو شگفتیشو بفهمه ....

 

به  به 

 

امشب از کجا رسیدم به کجا . لبخند. 

 

خدای مهربونم همه ی ما را امشب درآغوشت بگیر تا آسوده بخوابیم ، 

 

و خواب های فوق العاده ببینیم .......

 

شب بخیر 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ا 

 

نمازی که اول وقت خوانده بشه از سر شوقه،

 

نمازی که آخر وقت خوانده بشه ، فقط رفع تکلیفه ...

 

کنار بخاری دراز کشیده  بودم که یهو این جمله ها از

 

تلویزیون به گوشم خورد ...

 

قشنگ گفت....

 

 از این روزا اگه بخوام بگم باید بگم ، 

 

یه ادمایی تو مغزم ترجمه نمیشن ، 

 

اینایی که شروع کردن به آتیش زدن برگ های خشک پاییزی(. درحال فکر )

 

دقیقا هدفشون چیه ؟ 

 

کلا که در حوالی ما بوی دود برخاسته، 

 

حیف نیست این نارنجی های خوشگلو تبدیل میکنن به خاکستر ؟ 

 

آخه اگرم کود بخواد بشه که همونجوری ام میشه ،

 

شایدم اونا یه چی میدونن من نمیدونم.

 

ازکارشون خوشم نمیاد .

 

بگذریم ، 

دارم به این فکر میکنم که 

 

بعضی وقتا دلم چقدر میخواد برم تو آمازون زندگی کنم ، 

 

یا یه جایی مثل فیلمlost  ، خیلی جالب و پرهیجانن واسم .

 

یه زندگی آروم و پر از کشف 

 

تو دل طبیعت،

 

با یه آدمی که طبیعتو شگفتیشو بفهمه ....

 

به  به 

 

امشب از کجا رسیدم به کجا . لبخند. 

 

خدای مهربونم همه ی ما را امشب درآغوشت بگیر تا آسوده بخوابیم ، 

 

و خواب های فوق العاده ببینیم .......

 

شب بخیر 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ا 

 

عجب.....

زیبا جان من سلام....

 

هوای حوصله پاچیده بود،درست شد ...

 

امروز رفتیم مراسم همکلاسیمون که به خاطر نشت گاز اومد پیش تو.

 

از در که رفتم تو  صدا هارو که شنیدم اومدم بیرون. 

 

 به معنای واقعی پاچیدم،

 

پاچیدمااااا، 

 

بعد به فکر فرو رفتم،

 

مرگ چیز ترسناکی نیست ،

 

وقتی آدم  قراره تو رو ببینه...

 

تویی که پاندا به اون بامزه ای رو افریدی

 

قطره های بارون با صدای قشنگشو خلق کردی

 

تویی که انقدر خاص و صبوری، 

 

تازه چقدرم حرف با تو زیاده، 

 

درباره ی مسائل مختلف، 

 

چرا اومدن پیش تو باید بد باشه ،

 

مرگ چیز بدی نیست ، 

 

اما اینکه وقتی زنده ایم، انقدر دپرس زندگی کنیم که انگار مردیم، چیز بدیه. 

 

این روزا قدر بیدارشدنمو بیشتر میدونم ، 

 

دلم میخواد هم از زندگی لذت ببرم هم از اومدن پیش تو ،

 

خلاصه افکارمو هدایت کردم تا حالم خوب بشه . 

 

بابا لنگ دراز مو قشنگ من، تو در چه حالی هستی ؟ 

 

توام باید با انرژی زندگی کنی ....

 

در حال حاضرم با آقای داماد در حال مشاهده ی بازی استقلال هستیم،

 

2-0. لبخند ملیح. 

 

خلاصه که قشنگی دنیارو با تک تک سلول هامون حس کنیم 

 

داستان نویس زندگی همه ی ما خداست، 

 

قطعا داستان قشنگیه 

   

 

  

 قدر همدیگه رو بدونیم ، 

 

قدر همدیگه رو بدونیم ، 

 

قدر همدیگه رو بدونیم ، 

 

ابراز کنیم دوست داشتنمونو....

 

مراقب نشتی گاز باشیم  ....